اونی که تنها میشه منم

حرفی برای گفتن نیست. زیاده اما بچه ها بیرون واستادن عجله دارن نمیشه مطلبی نوشت.



نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٠ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

وای خدای من وبلاگم اومد بالا چقدر خوشحال شدم. نمیدونم سر اون یکیا چی اومد. امروز داشتم یکیشونو حذف میکردم.وای چقدر اعصابمو خورد میکنه وقتی قاطی میکنه.

امروز خیلی دلم گرفته بود دوتا از دوستام که باهم تو آموزشگاه بودیم اومدن پیشم 2.3 ساعتی پیشم بودن نشستیم حرف زدیم از تنهایی در اومدم. فردا قراره برم تهران مطمئنم که باز همه چی از نو شروع میشه.

دلم خیلی واسه بابا تنگ شده. امروز فیلم عروسی خواهرمو گذاشتم کلی گریه کردم.

تصمیم گرفتم دلمو از سنگ کنم. دلم واسه کسی نسوزه. هر کیم بهم بدی کردو یه روز بهش نشون میدم.

وای چقدر این روزارو دوست دارم .خیلی خالصانه احساس میکنم با خدا دارم صحبت میکنم. دمت گرم خدا خدا جون.

این روزا حداقل به یکی نیاز داشتم که همه این دلتنگیارو بهش بگم اما کسی نبود.خدارو شکر میکنم خدا بهم یه اخلاق داده که همه بدیارو زود فراموش میکنم و صبر همه چیو دارم خدا بهم داده.خودمو سپردم به خدا خودش کمکم میکنه.

ما هم خدایی داریم همین طور مارو رها نمیکنه.

 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

چند روز پیش داشتیم میرفتیم طرف سمنان به یه منظره هایی برخوردم که واقعا تاسف بار بود. 

طرف شمال جنگلاش یا همون درختاش تا بالای کوها رشد کردن یه منظره خیلی با حالی دارن آدم احساس زندگی میکنه. وقتی بیانو یه سری جنگلارو تخریب کنن اونم به خاطر ساخت یه جاده که به نا کجا آباد میخواد ره جایی که اصلا" کسی اونجا گذرش برای چیزی جز تفریح و جنگل نوردی نمیوفته .

واقعا ما داریم با این زمین چه کار میکنیم؟؟ چقدر این همه بدیهای مارو تحمل میکنه؟

دلم واسه زمین میسوزه چه کساییرو تو خودش جا داده.

میگم اگه بشر واسه زندگی راهی به سیاره های دیگه پیدا کنه با اونام چنین رفتاری میکنه؟؟؟؟

اگه قرار انسان به سیارات دیگه دست پیدا کنه واسه زندگی اونجارم به گند بکشه اصلا نشه بهتره.

این سیاره به این خوبیرو که همه چی توش مفت بود اینطوری قدرشو میدونیم همه کار باهاش میکنیم چه برسه به جایی که خودمون بریمو توی سیاره دیگه زندگیرو ایجاد کنیم اون سیاره دوروزه نابود میشه.

بیچاره زمین.

این همه آشغال میریزن به قول خودشون تجزیه میشه. محیط زیستو زندگی خودشونو به نابودی میکشن که زمین همه کارو واسشون میکنه.

یه کمیم با شعورانه و فرهنگ درست انسان بودن زندگی کنیم.

یه روز جواب تموم بدیهامون به زمینو خود زمین بهمون میده.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٦ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

چند روز بیشتر نمونده این ماهم تموم شه. 

دیشب یه خبر شنیدم نمیدونم احساسی نداشتم اما یه جورایی خیالم راحت شد دیگه اعصابم بهم ریخته بود.خدارو شکر.

خیلی دوست داشتم شبای قدر برم امام رضا .

منتظر این شبا بودم. نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟ احساس خاصی به این شبا دارم . شاید راحتر میشه با خدا حرف زد. این احساس منه. منتظر بودم خواسته اصلیمو بهم بده.

قسم خوردم اگه نده............وای اگه نده؟؟؟ نه من حتما" میخوام.

خدایا خودت میدونی که من چقدر منتظر بودم، موندم اما دیگه منتظرم نذار.

شکایتی دیگه نمیکنم. تقدیر هر چی باشه. هر چی تو برام رقم زدی و میزنی همونو قبول دارم.

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/٥ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 این روزا تو خودمم گم شدم.  نمیدونم از خودم از زندگی از دنیا چی میخوام

ذهنم یه فرمان میده دلم صد تا راه جلوم میذاره. دیدم دنیارو یه جور دیگه میبینه

میخوام به آینده برسم به چه سرعتی؟؟!! به چه امیدی؟؟!!

چرا نمیخوام خودمو باور کنم که خدا به منم یه قدرتایی داده؟!!!!!!!!!

چرا نمیخوام از این سر درگمی دربیام. من هیچی کم ندارم.

خدا به همه یه قدرت و استعدادهایی داده از خودش تو وجود بنده هاش یکی استفاده میکنه تو راه درستش یکی اکبند نگهش میداره منتظر دیگرون میمونه که اونا بگن چجوری استفاده کنه.

فکر کنم من از نو دومش باشم .منتظر کی از راه بیاد و از تجربیاتش در اختار من بذاره منم دنباله رو اون بشم. نه نباید منتظر بمونم من یه آدم دیگه با خصوصیات دیگه ام خدا به من قدرتای دیگه داده راه استفادشو خودم باید پیدا کنم.

باید یاد بگیرم خدا به من حق زندگی کردنو داده پس نشینم با نفس دیگران زنده باشم خودم اکسیژنو تو زندگیم جریان بدم.

برای رسیدن به هرآنچه درون منه خودم باید تلاش کنم نه دیگران

این یاد بگیرم که خدا درون من نیز زندگی میکنه پس اون مراقب منه. ریسک کردنو یاد بگیرم از رفتن و افتادن نترسم کسی اون پشت هوامو داره .صدبارم بیفتم با یه یا علی دوباره پا میشم.

من باید راه شکست دادنو یاد بگیرم.نباید کم بیارم .

باید همت کنم.من باید به اونچه که میخوام برسم.

در این شبها اگر باران چشمانت فرو ریخت کویر قلب ما را هم دعا کن.

به دعای همتون محتاجم.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٥/۳٠ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

دو شبه میخوام خیر سر اینترنتی شارژ بخرم مگه سایتی بالا میاد. اصلا انگار گزینه خرید ندارن..داشتم ترجمه رو تو دفترم مینوشتم دفتری که تو خوابگاه واسه روزای امتحان توش مینوشتم چه روزای با حالی بود  مینوشتم تا صبح بیدار بودمو میخوندم .

چه شب زنده دارییایی کردیما.

امروز رفتم دیدن یکی از بچه ها چقدر تغییر کرده بود. خدارو شکر خیلی خوب شده بود.

امروز که نیموده دیروز عرفانم دیدم کوتاه و چند دقیه بئد شای به یه ربعم نرسید.بازم خدارو شکر.یه روحیه عوض میشه خدا کنه بتونم ترجمشو تا صبح تموم کنم بدم درسشه باید تموم کنم .

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٤ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

میخواستم یه مطلب دیگه واسه اینجا بذارم ترجیح دادم یه روز دیگه اینکارو کنم.

کوله بارت بربند 

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد!

که به مقصد برسیم 

بشناسیم خدا

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم 

میشود آسان رفت 

میشود کاری کرد که رضا باشد او

ای سبکبال 

در این راه شگرف در مناجات خدایی شدنت 

هرگز از یاد نبر من جا مانده بسی محتاجم.

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٥/٢۳ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

من تورا گم کرده ام درونم، کجا نهان گشته ای؟؟؟؟؟؟؟؟

میجویمت نمیابم تورا. تو گم گشته ای درون من 

بگو در کجا بیابم تو را؟؟؟؟؟؟ مرا به حال خویش رها کردهای ؟؟؟؟؟ وای من ای وای من .

به هنگام خطایم تو بودی و نبودی.

تو نزدیکترینم به من بودی.

به هر سوی دلم رو مکنم تا نشانی ز تو بیابم هستی ولی این بودنت از هزارن نبودن سنگینتر است.

کاش وقتی خطا میکردم یه سیلی تو گوشم میخوابوندی تا اینکه اینهمه غرق بشم و کاری از دستم بر نیاد واسه نجات خودم بکنم.

خدایا از خشم تو میترسم. 

میدونم باهام قهر کردی حتی نمیخوای تو این ماهم با هام آشتی کنی منو به حال خودم رها نکن خودت کمکم کن. دیگه چیزی از دنیا نمیخوام فقط رهایم نکن من از عذاب تو میترسم کمکم کن. جز تو پناهی ندارم .

خودمو خودت میدونی چی میگم چی میخوام

همش فکر عذاب قبر آزارم میده چه جوری میتونم تحمل کنم کی به دادم میرسه از مردن واسه همین میترسم .ناراحتناراحتگریه

یه اشتباهی موقع ارسال کردم مطلب اولیه پرید اینو بازم با یه اعصاب بد نوشتم نصفش حذف شد.

 

نوشته شده در جمعه ۱۳٩٠/٥/٢۱ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط نظرات () |